خاتمی، تاریخ و کنایه‌هایش

حالا که دارد آرام آرام نزدیک به یک دهه از روزهای عجیبی که محمد خاتمی رییس جمهور بود می‌گذرد، سر که می‌چرخانم تاریخی پر از طعنه را می‌بینم که نیشش به لبخند پرمعنایی مزین است و سرنوشت ما را که سال‌های شکل گرفتنمان در دورانی استثنایی گذشت، می‌بیند و با گوشه‌ی ابرو روزهای تلخ هنوز نیامده را نشان می‌دهد.

روزهایی بود که داشتیم قد می‌کشیدیم و در فضایی قدم می‌زدم که آدم‌ها نقدهایشان را بی‌پروا به زبان می‌آوردند و باسوادترها به قلم، بدون ترسِ یک‌شبه از بین رفتن، ترس تبدیل شدن به عکس یک شهید ناپدید در صفحه‌های هزارتوی فضای مجازی. حداکثر غوغایی که برپا می‌شد در دعوای دو ولایتمدار چوب به دست بود با جماعتی که مصرّ بودند قلم را به جای چوب استفاده کنند. بازی پر از برد و باختی در عرصه فکر بود که برای اولین بار در تاریخ ایران روزنامه‌ای را به تیراژ پانصد هزار نسخه‌ای می‌رساند، فردایش تعطیلش می‌کرد و مدیرمسئولش را به زندان می‌انداخت و پس‌فردایش تیم همان روزنامه را می‌دید که با یک اسم جدید دور هم جمع شدند و قصد شکستن رکورد قبلی را دارند. غصه می‌خوردیم از نبود چیزهایی به نام آزادی بیان و مردمسالاری، و به ناله‌های نویسندگانی گوش می‌دادیم که از بابت تاخیر در چاپ آثارشان به دلیل کثرت به کار بردن کلماتی چون «برهنه» شاکی‌اند. در فضایی بودیم که به قول محمد قائد، حق و امتیاز را با هم اشتباه گرفته بودیم و خوشحالانه داد بر سر آن کسی می‌زدیم که یک تنه مسئول به وجود آمدن آن شرایط جادویی بود. فردایش که رسید و ناله‌های واقعی از روزنه‌هایی که تا آن زمان فکر می‌کردیم پر شده است، بیرون آمدند، یادمان آمد که آن روزهای کوتاه جز دوران باریک یک مستی و دو عربده در میانه‌ی شهر سخت‌کُش پرمحتسب نبود.

حالا که عقب را می‌بینیم و پریروز را با امروز مقایسه می‌کنیم، می‌فهمیم دیروز یک روز استثنایی بود که تا گذشت نفهمیدیم که یک روز هم به هر حال می‌گذرد. شرایط غریب تاریخی روزهای محمد خاتمی که در هر خیابان می‌شد ده‌ها روزنامه خوان دید (در آن زمان انگار هیچ کس تعجب نکرده بود که یک روزنامه چگونه در لم‌یزرع فرهنگی ایران چندصد هزار نسخه می‌فروشد) و در میانه‌ی هر بحث خانوادگی هم می‌شد باب نقد گفتگوی تمدن‌ها را، هرچند آماتوری و ساده‌دلانه، باز کرد. برایمان به هیچ وجه عجیب نبود که رییس جمهورمان در مجمع عمومی سازمان ملل پیشنهادی بدهد که با اکثریت آرا پذیرفته شود. به نظرمان کاملاً طبیعی می‌آمد، انگار که این وظیفه هر رییس‌جمهوری در دیار پرفرهنگ پرقمپز آریایی‌منش اسلام‌شناس ماست که برود در مجامع بین‌المللی و یکی یکی نام کسب کند و برگردد. تازه وقتی رفت و روزگار به حالت عادی خودش برگشت با این حقیقت مواجه شدیم که آن‌چه می‌دیدیم انگار متعلق به صفحه‌ای غریب از کتابی رویایی‌ست که به اشتباه در میان اوراق کتاب تاریخ ما صحافی شده است.

خاتمی، که سال‌های آخر کارش بسیاری از مخالفان ولایت در داخل و خارج به او لقب «فریبا» دادند، چون معتقد بودند او فقط ظاهر را نگه می‌دارد و کاری برای بهبود اوضاع نمی‌کند، (معلم فیزیک دبیرستان سر کلاس داد زد: «بابا پس کی دوره‌ی این فریبا خانوم تموم می‌شه؟» دلم می‌خواهد ببینم الان جواب سوالش را گرفته یا نه)، موجودی بود که در قمار احمقانه‌ی تاریخ ایران میان امثال اشرف افغان و آغا محمدخان قاجار بُر خورد و دست طعنه از صندوق‌های رای بیرونش آورد تا زمان بگذرد و همه‌ی ما مضحکه‌ی افکار خوش روزگاری شویم که برای برقراری مفاهیمی تلاش می‌کردیم که خود خاتمی برای اولین بار بعد از مدت‌ها اسمشان را دوباره نُقل دهان کرده بود و اکنون ما حق داشتن آن‌ها را از ارث پدری هم طبیعی‌تر می‌دانستیم.

خاتمی به مفهوم واقعی کلمه یک شهید در تاریخ معاصر ایران است. کسی‌ست که اصلاً جایش این‌جا نبود، قرار نبود که در میان بازی پر از خون سیاسیونی که وارثان برحق میرغضب‌ها و پامنبری‌ها هستند، جایی برای او هم باشد. گوشه‌ای از کنایه‌ی تقدیر او را به میان کشاند و سال‌های سبیل در آوردن ما را به ایامی غریب تبدیل کرد که چون زخمی روی پوستمان نشسته و هر از چند وقتی پیرهن را بالا می‌زنیم تا نگاهی پر از غرور به آن بکنیم. در شرایطی که مسیر تاریخی ایران به نقطه‌ی فعلی خود رسیده است به جایی‌ رسیده‌ایم که می‌شود از او انتظاری نداشت. می‌شود او را مثل همان خط روی پوست نشانه‌ای از کج‌فهمی تاریخی خود دانست و یاد گرفت اگر در آینده امثال او پیدا شدند و دریچه‌ی کوچکی به سویمان باز کردند قدر آن دریچه را آن‌قدر که باید، بدانیم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: