انشا: عقلی که درد می‌کند

دو نوع دندان هست که باید کشید. دندان طمع و دندان عقل. اولی را همان روزگاری که خلاف جهت نهیب دوستان و خویشان مهندسی را رها کردم و رفتم به دیار گل و بلبل، کشیدم. دومی را هنوز نه، و شده برایم مصیبت. چند ماه قبل از عروج نه‌چندان ملکوتی به سرزمین خارج دندان عقلم با من لج کرد، لج کردنی. یک تکه‌اش موقع خوردن ماهی پلو دستپختِ مادرخانم کنده شد و افتاد وسط بشقاب. اشکال هم نه از مادرخانم بود، نه از ماهی پلو. دندان نصف شده را بردم دکتر. طبیب گفت دهان را باز کن و باز که کردم گفت تو که نصف دندان‌هایت خراب است. ببند آن دهان را. قرار شد عقل‌ها را بکشم و بقیه را ترمیم کنم.

زد و افتاد توی دوران پرحرارت دوندگی برای ویزا. میان ایستادن در صف سفارت و صف وزارت و صف نطام‌وظیفه نرسیدم دوباره سر به دندانپزشک بزنم و نتیجه آن شد که با دهان اوراق شده پا گذاشتم به کانادا. ملت گقتند در عوض اینجا دانشگاه بیمه‌ات می‌کند و می روی مجانی همه دندان‌ها را درست می‌کنی. اما چه بیمه‌ای؟ نه این که نکردند. کردند ولی نه آن‌طور که کرده شود. پول بیمه ستانده شد و قرار معلوم هم گذاشته، ولی تا کارگر بیفتد یک ماه طول می‌کشد و این یعنی در این یک ماه اگر بروی دندانپزشک پولش را خودت باید بدهی و بعد که یک ماه گذشت مراجعه می‌کنی و پول را پس می‌دهند. اما چون من ایرانی هستم و جملاتی چون «پول را حالا بده و بعداً پس می‌دهیم» برایم حکم اختلاس و مفت‌خوری و «از کجا معلوم راست می‌گن؟» و «شاید زدن زیرش!» را دارد، فعلاً از خیر عقل کشیدن گذشتم، تا چه پیش آید.

درد عقل همزمان شد با خواندن اخباری از وطن در نت، آن‌قدر تراژیک که هر شب حس می‌کنم این دندانی که درد می‌کند از عقل بودنش خجالت کشیده و درد گرفته. اگر عقل نبود فشار افکار دردش را زیاد نمی‌کرد. باز هم ترور. باز هم دانشمند هسته‌ای. اگر ماجرا تراژیک نبود می‌شد راحت‌تر از این‌ها سوالاتی را پرسید که بی‌مقدمه در ذهن می‌آیند: چرا سایت نطنز معاون بازرگانی داشته؟ کجای دنیا یک تاسیسات زیرزمینی فوق‌سری نیاز به معاون بازرگانی دارد؟ بر چه اساس کسی که صرفاً دانشجوی دکتراست و هنوز مدرکش را نگرفته دانشمند نخبه محسوب می‌شود؟ چه از طرف سوگواران و چه از طرف قاتلین. به هر حال از هر مسیر حسابش کنید از او دانشمند‌تر هم که اتفاقاً رشته‌شان به فیزیک هسته‌ای ربط داشته باشد کم نداریم. در صف شهادت قرار گرفتن اگر براساس سواد است نباید به این زودی نوبت به دانشجویان برسد. گفته شد که در این ترور هم خود دانشمند شهید شده و هم راننده‌ی شخصی ایشان. دانشمندان مگر راننده شخصی دارند؟ راننده داشتن ایشان ناشی از وفور تحقیقات علمی بود یا سِمت رده‌بالای سیاسی؟ اگر مورد دوم صحیح است پس چرا همه ترور یک دانشمند هسته‌ای را تسلیت می‌گویند نه یک مدیر هسته‌ای؟ عار است که فردی فقط مدیر باشد؟ یا باید در فهرست کردن لیست کشته‌شده‌هایمان هم قمپز علمی را رها نکنیم؟

آن‌چه مایه‌ی تحیر است اصرار بر یافتن جهتی‌ست که بتوان در آن بهتر گریست. کدام بیشتر صرف می‌کند، استاد؟ «یک مقام سری تاسیسات هسته‌ای، که به شکل عجیبی در سی سالگی به چنین مقام بالایی رسیده بود، در راستای یک معامله نامعلوم سیاسی ترور شد»، یا «یک دانشمند جوان فوق‌نخبه که برخلاف هم‌سن‌وسالهایش وطن را به مقصد هاروارد و برکلی رها نکرد، در راستای جلوگیری از پیشرفت میهن اسلامی ترور شد»؟ استاد کدام گزینه گریه‌دار تر است؟ استاد، مهم نیست آن کس که کشته شد، فارغ از آنچه بود یک انسان بود؟ نه، نیست. هر روز صد انسان دیگر هم کشته می‌شوند ولی فقط انسان بودن خبر کشته‌شدن را به قدر کفایت گریه‌آور نمی‌کند. صد و اندی قاچاقچی مواد مخدر در مشهد بدون محاکمه اعدام شدند ولی کیست که برای آن‌ها گریه کند؟ البته از اتاق فرمان همین الان به ما گفتند که قاچاقچی که اصلاً آدم نیست. مثال دیگر بزنید، استاد.

بله. چشم. مثال دیگر. چند روز پیش بود که مسئول حقوق بشر ایران که زبان شیرینی هم دارد و انگلیسی را با لهجه‌ی لاریجان تکلم می‌کند، گفته بود همجنسگراها بیمارند و منحرف و برای همین باید اعدام شوند. بیمارند پس باید اعدام شوند. مبتلایان به زخم معده هم باید بیست ضربه شلاق بخورند. آن‌ها هم که روماتیسم گردن دارند باید حبس تعزیری از ده ماه تا دو سال بکشند. دیابتی‌ها را هم باید تبعید کرد به کویر لوت.

استاد، ببخشید ولی شما می‌گویید یعنی همجنسگرایی خوب است؟ استاد، شما هم؟ استاد خجالت نمی‌کشید؟ استاد بفرما بیرون. شما بفرما به همان دندان عقلت بپرداز که عقلت را پریشان کرده. ما هم هر کس را بخواهیم ترور می‌کنیم، هر کس را بخواهیم دانشمند می‌کنیم و هر کس را هم که بخواهیم اعدام.

Advertisements

One Comment to “انشا: عقلی که درد می‌کند”

  1. ایول بسیار جالب بود! جالب اینجاس که یه بار میگن یارو لیسانس مهندسی شیمی بوده، یه بار دانشجو دکترا، یه بار دانشمند هسته ای، یه بار نخبه علمی!! حداقل قبل دروغ گفتن هم باهم هماهنگ نمیکنن! میگن دروغگو کم حافظه هستا!! ضمنا منه فوق لیسانس مهنسی شیمی، هنوز ارتباط رشته ام رو با تاسیسات هسته ای و دانشمند شدن نمیدونم، مگر اینکه در مقطع ارشد تغییر رشته به مهندسی هسته ای داده باشه که اونم بعیده وگرنه تو دورغها میگفتن!!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: