اکراه فی الدین

کتابی منتشر کرده بودند سفارشی برای هفتم تیر، سجایای شهید بهشتی را به سبک روایات بزرگان نوشته بود. آنی که برایم جالب بود ماجرایی بود درباره‌ی زمانی که خودش و خانواده‌اش در اروپا بودند. به دختر خودش که بچه مدرسه‌ای بود گفته بود که هیچ اجباری برای حجاب ندارد. بیاید و خودش بحث کند ببیند حجاب داشتن بهتر است یا نداشتن و بعد به هر نتیجه‌ای که رسید همان کار را بکند. دختر هم آمده و با پدر بحث کرده و خودش قانع شده که بهتر است با حجاب به مدرسه برود. یک فیگور بسیار زیبا که هم فال است و هم تماشا: در دین اجباری نیست. بیا بحث کنیم. اصلاً از ما معقول‌تر مادر دهر نزاییده.

پدری که خودش دنیا دیده و کتاب خوانده و تمام استدلال‌ها و پاسخ‌های جدلی و تمام فوت وفن‌های مباحثه و پیچاندن حریف را بلد است دختر ده دوازده ساله‌ را آورده و می‌گوید اجبار نداری، استدلال می‌توانی بکنی. دختر بیچاره هم نمی‌تواند بگوید کدام استدلال؟ تو اول بیا و تمام فنونی که خودت بلدی برای جمع کردن بحث را به من یاد بده، روش‌های استدلال کردن را به من بفهمان، آن‌وقت بگو بیا به آغوش مباحثه و لا اکراه فی الدین. در این ادا، در این بازی به غایت رندانه درد سنگینی خوابیده است. این همان چیزیست که تمام سالهای مدرسه را در غلطیدن در آن گذراندیم.

تمام طول دبیرستان باید با معلم‌های تعلیمات دینی کلنجار می‌رفتم سر این که برهانی که برای وجود خدا می‌آوری چرند محض است، سر این که کل دلایلت برای فلسفه‌ی حجاب یکی دو حدیث است به انضمام چند جمله قصار از ویل‌دورانت و هیچکاک و اینشتین در باب این که هر چیزی پوشیده‌ترش بهتر است، سر این که اگر اسلام مدعی است برای کوچکترین امور روزمره هم احکام دارد این حُسن نیست که بخواهد با افتخار بیانش کند. و در تمام طول این سالها یک چیز را اصلاً متوجه نمی‌شدم: آن کسی که در مقام حریف مباحثه قرار گرفته بود کسی بود که قاعدتاً باید معلم مباحثه می‌شد. من قرار نبود با او بحث کنم تا قانع شوم که می‌توان از طریق مشاهده‌ی گل و درخت و بیابان در مسیری منطقی به خدا رسید. او قرار بود به من یاد بدهد که چگونه از ابزارهایم استفاده کنم تا طرف را قانع کنم ولی آنچه یاد می‌داد این بود که چگونه در جدل کم بیاورم و به‌بن‌بست رسیدن در استدلال را با توجیه شدن یکی فرض کنم.

زمان زیادی می‌گذرد و هنوز معتقدم بزرگترین ظلمی که در دوران مدرسه شد همین ریایی بود که ما را با صدای خوشش خواباند. از یک طرف دست‌ها از کمر نمی‌افتادند و چپ و راست داستان و حکایت می‌شنیدیم درباب این که اسلام به تفکر تشویقتان کرده و یک ساعتش از هفتاد سال عبادت بهتر است و چه و چه، از سمت دیگر نه کسی تفکر یادمان داد نه همان نیمچه استدلال‌های نوجوانانه هم که هر از چند گاهی از سری می‌جوشید به جایی رسید. اگر زمانی سر پل صراط آن نقاشی را که تمام احادیث مربوط به فکر کردن را روی در و دیوار مدرسه کشید ببینم، از حقش نخواهم گذشت.

Advertisements

3 دیدگاه to “اکراه فی الدین”

  1. برو خدا رو شکر کن یکی بود که باهاش بحث کنید که حالا یا کم بیارید یا توجیه تون کنه.
    معلم های ما همین رو هم بارشون نبود.
    هئی

  2. یه نکته خوب در مورد نوشته هات
    هم کلی هستن هم مناسبتی
    یعنی میشه گفت یه کلیتی مینویسی که بی مناسبت هم نیست!
    بعد من نمیدونم اینا از شونصد سال پیش توی مغزت بودن یه اتفاق جدید بیرون میکشدشون و بهشون شکل و قیافه میده
    یا این که نه، همین جور نو به نو تولید میشن!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: