انشا: قصاص و بازیهای مرتبط

حس تحلیل ندارم. فقط مرور می‌کنم چون بهترین کاری‌ست که از پریشانفکری مثل من برمی‌آید.

در جنوب تهران مردی روانی را پیدا می‌کنند به نام محمد بیجه که طی چند سال حدود چهل بچه را برده و … و کشته. می‌گیرندش. جنجال به پا می‌شود. یکی سیخ می‌کند توی چشم پلیس که چرا تا حالا این آدم را نگرفته بود، یکی بحث مشکلات روانی طبقات فرودست را پیش می‌کشد و عده‌ی زیادی هم کفری می‌شوند که وای اگر بچه‌ی خودمان بود چی؟ و هوارها بالا می‌رود که «اعدام باید گردد» و پشت سرش هم دادهای بیشتر که اصلاً باید یک مجازات جدید تعریف کرد برای چنین کسی و اعدام خودش لطف است به امثال او. نظام قضایی هم ساده‌ترین کار را در پیش می‌گیرد. کسی که به خاطر پرونده‌ی کلفتش بالطبع باید ده‌ها جلسه‌ی دادگاه برایش تشکیل شود تا ریز و درشت جرایمش بررسی شود در عرض کمتر از دو ماه غائله‌اش را می‌خوابانند، یک حکم ماورایی برایش می‌برند و وسط شهر از جرثقیل دارش می‌‌زنند تا روزنامه‌های داخلی عکس عمودی نعش او را به مثابه‌ی گناهکاری که سرنوشتش مایه‌ی عبرت دیگران شده چاپ ‌کنند و خارجی‌ها هم همان عکس را به عنوان نشانی دیگر از بربریت اقوامی در صحاری خاورمیانه نشان ‌دهند. خبر برای همه تمام شده. تا چند ماه بعد ممکن است کسانی هم پیدا شوند که شرح و بسط ماجرا را ادامه دهند و به این نتیجه‌ی فوق‌تصور برسند که «باید کار ریشه‌ای کرد».

یکی در دعوایی که به نظر می‌رسید ناموسی بوده می‌زند توی روز روشن وسط یک میدان شلوغ دیگری را با چاقو می‌کشد و بالای نعشش هم آن‌قدر می‌ایستد تا مطمئن شود طرف معامله‌اش با عزرائیل را ناتمام نمی‌گذارد. دوباره همان بساط. عده‌ای در می‌آیند که چرا پلیس کاری نکرد؟ یکی دیگر فحش می‌دهد به آن دختر نابه‌کاری که اصلاً بن دعوای این دو نفر بر سرش بوده که خدا ذلیلش کند که چگونه باعث بدبخت شدن دو جوان رعنا شده. نظام قضایی هم تکلیف خودش را خوب بلد است. دوباره ماجرا در چشم به هم زدنی تمام می‌شود. یک ماه بعد از قتل جناب قاتل را در همان میدان از جرثقیل آویزان می‌کنند. خب دیگر برنامه تمام شد. خانم‌ها آقایان لطفاً متفرق شوید. در صورتی که برنامه‌ی جدیدی پیش آمد از طریق رسانه‌های ملی و خصوصی خبرتان می‌کنیم.

حالا هم آمده‌ایم تا به ادامه‌ی برنامه توجه خود را جلب کنیم. دیوانه‌ای آمده و اسید ریخته روی صورت دختری. دیوانه را گرفته‌اند. این بار بساط خیلی هم داغ نبوده شاید چون خبر چندان جدید نبود. در دهه‌ی قبل اسید پاشیدن روی صورت دختران یکی از محبوب‌ترین انواع جرایم بوده و مواردش آن‌قدر زیاد بود که کسی چندان جذب چنین اخباری نشد. این بار دادگاه با حوصله‌ی تمام قضیه را پیش برده. شش سال. آخر ماجرا خبر می‌سازد. قاضی ابتکار زده و روش جدیدی پیشنهاد شده. طرف را کور می‌کنند. می‌رسد از چپ و راست فریاد و فغان. یکی می‌گوید این که منصفانه نیست. دیگری داد می‌زند حقش هم هست. تحلیل ها پشت هم رو می‌شوند: آیا طرفداران حقوق بشر فقط بلدند از مجرم روانی دفاع کنند؟ آن که اسید صورتش را مثل زامبی کرده بشر نیست؟ آیا اشکال از نظام قضایی است که مجرم و قربانی را به جان هم انداخته و خودش رفته آن گوشه و دعوا را عین بازی خروس‌جنگی نگاه می‌کند؟ آیا حبس طولانی مدت جایگزین بهتری برای جناب اسیدپاش است؟ آیا مبنای قضایی ایران از بنیاد خراب است؟ همیشه هم کسی هست که با شمرده محاسبه کردن تمام جوانب امر به این نتیجه برسد که بالاخره «باید کار ریشه‌ای کرد».

چقدر خوب بود اگر درست در میانه‌ی این بازار توحش می‌شد ناگهان تمام قدرت تحلیل را از دست داد و ساده شد و به همه چیز همان طوری نگاه کرد که احتمالاً بزرگان بازی قضاوت و نظم دوست دارند نگاه شود. این‌که آنها حتماً چیزی می‌دانند که این‌گونه تصمیم می‌گیرند و خودشان بهتر می‌دانند صلاح کار کجاست. این که همه چیز زمانی درست بوده و زمانی هم خواهد آمد که دوباره درست شود. دوست ندارم بدانم آخر این بازی به کجا ختم می‌شود. چشم به هم بزنیم یک داستان جدید پیدا می‌شود که در آن آدمی مرتکب جرم وحشتناک ولی جالبی شده و اطرافش جنجال‌های فلسفی و سیاسی به‌پاست. در عوض می‌خواهم بدانم چند نفر هستند که فکر می‌کنند چقدر عالی بود اگر ما هم بت‌من و اسپایدرمنی داشتیم که نمی‌گذاشت کار به این‌جا بکشد. آن‌که بچه‌ها را می‌کشت کت‌بسته می‌انداخت توی رودخانه، آن‌که با چاقو وسط شهر می‌چرخید را با یک ضربه می‌فرستاد پیش اجداد بیابانگردش و اسیدپاش را هم بی‌آن که نیازی به این همه بحث باشد با یک فن تماشایی ختم به خیر می‌کرد و درست لحظه‌ای که همه می‌خواهند بیایند جلو و تشویقش کنند غیب می‌شد.

Advertisements

One Comment to “انشا: قصاص و بازیهای مرتبط”

  1. افشین هاشمی در این باب یک سخرانی برامون کرد

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: