انشا: کتاب‌هایی که باید بعد از مرگ خواند

به خیالشان بامزه است. یک سری اسم ردیف می‌کنند از کتاب‌هایی که خوانده‌اند یا اصغرشان خوانده و برایشان تعریف کرده و بعد بالایش می‌نویسند «کتاب‌هایی که باید پیش از مرگ خواند». نصفش هم اراجیف است. جنگ و صلح. آره، شما بشین جنگ و صلح بخوان من هم شرط می‌بندم اگر تو توانستی تمامش کنی من هم میتوانم نیکول کیدمن را بگیرم. بعضی‌هایش هم رسماً خالی‌بندی می‌باشد از نوع تخماتیک. اول لیستش گذاشته «اولیس» مال مرحوم جویس. آقا یک عمر ما را ترساندند با این کتاب که اصلاً شاخکار است و چنان چیزی را هیچ ننه قمری نتوانسته ترجمه کند از بس که فلان است. ما هم بعد از یک عمر زبان خارجکی خواندن با ترس و افتخار به خانم کتابخانه‌ی دانشکده امر کردیم که برو و آن نسخه‌ی اولیس را بیاور. بلند هم گفتیم که همه دستشان بیاید که این قلندر هر قلندری نیست. کتاب را آورد و رفتیم خانه و هفتاد صفحه‌اش را خواندیم و زبانش همچین سخت هم نبود. فقط مثل سگ کسل‌کننده بود. اصلاً داستانش جلو نمی‌رفت. یک مشت ملنگ بودند که داشتند برای هم پرت و پلا می‌گفتند و نکات نمادین را با زبان تمثیلی بیان می‌نمودند، بیان‌نمودنی.

پرت کردم کتاب را یک گوشه و چند صفحه‌اش هم له و تقریباً پاره شد. نگاهش کردم: «به راستی تو چه گهی هستی که این همه ملت برایت خودشان را ننر می‌کنند؟» جواب داد:«به راستی تو خودت صلت کدامین قصیده‌ای که زر می‌زنی؟ من خیلی هم خفنم. تو سواد نداری.» در روایت آمده از یکی از امام‌ها (مدظل‌علیک‌السلامفرجه‌الشریف) که  هر کس کتابی را خواند و کتاب به او گفت بی‌سواد، باید آن کتاب را در آتش بیندازد وگرنه خودش در جهنم از عورت به دار آویخته خواهد شد. چون کتاب مال خودم نبود نمی‌توانستم بندازمش توی آتش و خطر آویزان شدن در آن دنیا را به جان خریدم.

بچه‌ی مردم تا دیروز مُفش را با زبانش لیس می‌زده امروز آمده برای من ژیژک می‌خواند و می‌گوید اگر این را نخوانی عمرت هدر رفته. عمر من بقای تو باد، برو بذار باد بوزد. بنده نه ژیژک می‌خوانم نه اولیس. بنده الان دارم تز فوق‌لیسانس می‌نویسم درباره‌ی پست مدرنیسم در آدمهای خفن و تاثیر آن بر کون‌نَشُسته‌هایی همچون تو که برای من ژیژک می‌خوانی. یک سر هم دارم توی همین چهار خط تز دروغ و اراجیف می‌نویسم بقیه‌اش هم که راست است از این و آن کپی کرده‌ام چون صداقت آکادمیک برای من فرقی با حرف مفت ندارد. شش ماه هم هست که سراغ استادم نرفته‌ام و در اولین فرصت که برای عرض ادب برسم خدمتش خشتکم را بادبان می‌کند تا آدم شوم. من هم آدم نمی‌شوم و سوار بر خشتک خود دریاها را می‌نوردم. تا کور شود هر آن‌که نتواند دید.

بچه‌ی مردم! برو این مزّلف بازی‌ها را بذار کنار و دوتا کتاب آدمیزادی بخوان.

Advertisements

One Comment to “انشا: کتاب‌هایی که باید بعد از مرگ خواند”

  1. خوشم میاد با کتابها inner dialogue داری

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: